اگر شما یک کالا بودید…؟؟؟

گاهی ما انسان‌ها آنقدر سرگرم امور کاری و شخصی خود هستیم که فراموش می‌کنیم خودمان می‌توانیم یک برند باشیم.هر فردی با جایگاه شغلی، شخصیت اجتماعی و حتی نوع پوششی که دارد خودش را از دیگران متمایز می‌کند. «بازاریابی شخصی» یعنی اینکه خودمان را چه طور در جامعه بشناسانیم. اگر خود را به کالا تشبیه کنیم و آن‌وقت بخواهیم در بین سایر محصولات بهتر به نظر برسیم ابتدا باید برای سؤالات زیر پاسخ‌های واضحی داشته باشیم:

– در بین سایر کالاها گران‌قیمت باشید یا ارزان؟

– بهترین باشید با بدترین؟

– باکیفیت‌ترین باشید یا کم کیفیت‌ترین؟

– عمومی باشید یا انحصاری؟

اگر شما محصول تازه‌ای ابداع کرده باشید برای معرفی کردن و فروش آن نیازمند صرف زمان ،هزینه تبلیغات و… هستید تا به نتیجه مطلوب برسید.اما به نظر شما چرا بسیاری از افراد برای بالا بردن سطح خود در بین دیگران تفکر و تلاش نمی‌کنند؟

مردم باهوش باکمی شبیه‌سازی اصول ساده‌ای را برای خودشان رعایت می‌کنند.

مدیران موفق دقیقاً می‌دانند باکارهای خوبی که در زمان‌های مختلف انجام می‌دهند چه طور از شرایط به نفع خودشان استفاده کنند و خودشان را خوب جا بیندازند.

اگر با انسان‌های موفق گفت‌وگو کنید دلیل موفقیتشان را انجام کارهای سخت و زیاد نمی‌دانند بلکه آنان توانسته‌اند خود را به دیگران بقبولانند و در ارائه کارایی خود جاگیری مناسبی داشته باشند.

در اینجا سؤالات مهمی را بررسی می‌کنیم:

۱- آیا نحوه بسته‌بندیتان مناسب است؟

درست است که محتوا مهم‌تر از بسته‌بندی است ولی ظاهر شما  می‌تواند دیگران را جذب و یا دفع کند.همانطور که بسته‌بندی برای کالاها نیازمند دقت و توجه است ،طرز پوشش شما باید با توجه به شغل ،سن، حتی فرهنگ شما و غیره  هماهنگ باشد.مسئله «جاگیری» تا حد زیادی به نگرش افراد و توجهی که به شما می‌کنند، بستگی دارد.

۲-جایگاهتان در بین سایرین کجاست؟

محصولاتی که همه‌کاره باشند و به درد همه بخورند هرگز بازاری نخواهند داشت. عین این قضیه در انسان‌ها هم صدق می‌کند.فروشنده‌ای که می‌تواند هر چیزی را بفروشد نسبت به بازاریابی که تخصص فروش یک کالای خاص دارد ،خواهان ندارد.افراد زیادی را ممکن است اطراف خود ببینید که در هر زمینه‌ای اطلاعات دارند اما همواره نتوانسته‌اند، یکی از آن‌ها  را تخصصی فرابگیرند.درنهایت این‌ها هرگز در زمره نوابغ قرار نمی‌گیرند.

در زمان حاضر مردم به تخصص و تخصص گرایی اهمیت می‌دهند و اگر نخواهید تخصص خود را بالا ببرید و در جایگاه خود  حرفه‌ای عمل کنید به‌راحتی دیگران جای شمارا می‌گیرند.

۳-آیا همانی که هستید عرضه‌شده‌اید؟

تا به اینجا اگر متوجه شده‌اید که  چه توانایی‌ها و مهارت‌هایی دارید، عالی است.اما نکته اینجاست که آیا با این مهارت‌ها  در جایگاه درست و مناسبی قرار دارید؟ برای مثال اگر دارای قدرت تجزیه‌وتحلیل بالایی هستید هنوز فکر می‌کنید باید به‌عنوان مدیر فروش در شرکتتان باقی بمانید؟

افراد باید بدانند که اگر ارزششان بیشتر از جایی است که در آنجا مشغول به کارند باید بدون ترس جایگاه مناسب‌تری را برای خود انتخاب کنند.در غیر این صورت با افرادی که سطح پایین‌تری دارند مساوی خواهند بود.

۴-چگونه اشتباه می‌کنید؟

هر انسانی برای رسیدن به موفقیت‌هایش بدون شک راه‌هایی را انتخاب می‌کند و در امتحان این راه‌ها با شکست‌هایی مواجه شده و درنهایت به پیروزی می‌رسد.اشتباه نکردن مساوی با هرگز موفق نشدن است.مسئله اینجاست که نباید مرتکب «خطاهای احمقانه» شوید.برای مثال وقتی قرار است گامی را برای رسیدن به هدف خود بردارید ولی از روی تنبلی و یا بی‌عرضگی آن را در زمان مناسبش انجام نمی‌دهید ،در اینجا خطای احمقانه صورت گرفته است.

۵-چند نفر شمارا می‌شناسند؟

همه انسان‌ها دوست دارند که شناخته‌شده یا معروف باشند.مهم این است که مردم با چه نگرشی شمارا می‌شناسند.آیا محبوب و مورداحترامید و یا برعکس؟

بهترین راهکار برای اینکه نام و نشان خوبی را در بین بقیه جا بیندازید،این است در کاری که مشغولید بیشتر از توان خود فعالیت کنید و کارها را باکیفیت بیشتر نسبت به همکارانتان انجام دهید.به‌این‌ترتیب اطرافیانتان از شما و کارهایتان صحبت می‌کنند.این همان مزیت متفاوت انجام دادن کارهاست.البته نباید قدرت خوش‌رویی و خوش‌صحبتی را هم نادیده بگیرید و تا آنجا که می‌توانید از بحث و جدال دوری‌کنید.

Share Now

admin

پست های ارسالی توسط admin

Related Post

ارسال پاسخ به ما